حبس ابد در نقطه تلاقی فلسفه حقوق، سیاست کیفری و واقعیتهای اجتماعی قرار دارد؛ جایی که دغدغه امنیت عمومی باید با الزامات کرامت انسانی و عقلانیت اقتصادی هموزن سنجیده شود. این پژوهش، با رویکردی تلفیقی میان فقه اسلامی، حقوق بشر و تحلیل اقتصادی، نشان میدهد که حبس ابد نه پدیدهای مطلقاً موجه است و نه بهطور کامل مردود. در حقوق داخلی و بینالمللی، روند معاصر به سمت محدودسازی دامنه این مجازات و مقید کردن آن به امکان بازنگری و آزادی مشروط حرکت کرده است. فقه اسلامی نیز، با توجه به سکوت منابع اولیه و اختلاف برداشتها، ظرفیت پذیرش مشروط این مجازات را تنها در جرایم استثنایی و بهمنظور حفظ نظم عمومی باقی گذاشته است. در حوزه حقوق بشر، چالش میان «حق جامعه بر امنیت» و «حق محکوم بر امید» همچنان پابرجاست و رویکرد بینابین، با تأکید بر قابلتقلیل بودن حکم، بهعنوان معیار غالب مطرح میشود. از منظر اقتصادی نیز، هزینههای سنگین نگهداری مادامالعمر زندانیان، ضرورت ارزیابی دقیق هزینه فایده و بهرهگیری از جایگزینهای مؤثرتر را گوشزد میکند. برآیند این تحلیلها آن است که حبس ابد، اگر قرار است حفظ شود، باید بهعنوان آخرین ابزار، در قالبی شفاف، قابل نقد و با چشماندازی واقعی برای بازپروری اعمال گردد.