در دهههای اخیر، گسترش شهرنشینی و تحول دیجیتال، موجب تغییر بنیادین در مفهوم حکمرانی شهری شده است؛ بهگونهای که شهر دیگر تنها یک واحد مدیریتی خدماتی نیست، بلکه به عرصهای برای مشارکت شهروندان، تصمیمگیری دادهمحور و دموکراسی محلی تبدیل گردیده است. این پژوهش با روش توصیفی–تحلیلی انجام گرفته و با تکیه بر منابع علمی و مطالعات موردی از شهرهایی چون بارسلونا، نانت، کپنهاگ، سنگاپور و استانبول، به واکاوی ابعاد نظری و عملی حکمرانی هوشمند پرداخته است. یافتههای تحقیق نشان میدهد که فناوریهایی مانند هوش مصنوعی، اینترنت اشیاء، دادههای بزرگ و پلتفرمهای مشارکتی، نقش تعیینکنندهای در ارتقای کارایی، شفافیت، پاسخگویی و پایداری شهری ایفا میکنند. شهرهای دیجیتال با بهرهگیری از دادههای بلادرنگ و شبکههای اطلاعاتی، نهتنها خدمات عمومی را بهینه کردهاند، بلکه زمینهای برای تقویت اعتماد اجتماعی و مشروعیت سیاسی فراهم آوردهاند. بااینحال، پژوهش نشان میدهد که حکمرانی هوشمند صرفاً جنبه فنی ندارد و با چالشهای اخلاقی، سیاسی و اجتماعی نیز مواجه است. نابرابری دیجیتال، تمرکز دادهها، تهدید حریم خصوصی و استفاده ابزاری از فناوری برای کنترل سیاسی، از مهمترین موانع در مسیر تحقق حکمرانی دموکراتیک محسوب میشوند. بر اساس نتایج تحقیق، تحقق حکمرانی هوشمند پایدار و دموکراتیک مستلزم تدوین چارچوبهای شفاف حقوقی و اخلاقی، تضمین دسترسی برابر به فناوری، ارتقای سواد دیجیتال و مشارکت فعال شهروندان است. در نهایت، مقاله نتیجه میگیرد که حکمرانی هوشمند زمانی معنا مییابد که فناوری در خدمت منافع عمومی و عدالت اجتماعی قرار گیرد. شهرهای دیجیتال آینده با ترکیب فناوری نو، مدیریت دادهمحور و دموکراسی مشارکتی، الگویی نوین از حکمرانی شهری انسانمحور، شفاف و پایدار ارائه خواهند داد.